دسته
وبلاگهاي برگزيده
ارتباطات
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 2594
تعداد نظرات : 825
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
طنز/خلبان توپولف و مطبوعات بودار

طنز/خلبان توپولف و مطبوعات بودار

شهرام شکیبا

اوضاع و احوال کلاً عجیب است. مثلاً خلبان هواپیمای توپولف تا پیش از آتش‌سوزی هواپیما روس بود. چندان که خود رئیس سازمان هواپیمایی کشور گفته بود: «خلبان روسی شرکت‌ تابان باید مجازات شود.» اما اخبار تلویزیون یک خلبان ایرانی را نشان داد و با او گفت‌وگو هم کرد.

از طرفی وزیر راه هم در تلویزیون گفت که چون یک مسافر حالش بد بوده، خلبان به خاطر حس انسان‌دوستانه‌اش به‌ناچار هواپیما را در شرایط نامساعد فرود آورده و سانحه رخ داده است.

1- آموزش زبان فارسی در 10 دقیقه. بشتابید. با یک سانحه و اندکی جراحت و آتش‌سوزی، فارسی را مثل زبان مادری بیاموزید.

2- زن: سلام آقای خلبان.

خلبان: علیک‌سلام. شما چه‌طوری اومدین توی کابین؟

زن: با خونسردی و با استفاده از در کابین.

خلبان: خب امرتون؟‌

زن: من بچه‌م دستشویی داره.

خلبان:‌خب ببرین توالت هواپیما سرپاش بگیرین.

زن: آخه دستشویی پره. لذا خواهش می‌کنم طی یک عمل انسان‌دوستانه گازشو بگیرین مارو زودتر با هواپیما بکوبین زمین.

خلبان: چشم خواهر.

***

این تازه یک بخش از اوضاع و احوال عجیب است. در شرایطی که همه مردم مملکت درگیر قرار گرفتن در خوشه‌ها برای گرفتن اعانه و یارانه هستند، روزنامه‌های ورزشی شده مثل بولتن داخلی آزمایشگاه. هر روزنامه‌ای را باز می‌کنی، بحث داغ نمونه ادرار قهرمانان ملی و افتخارآفرینان ورزشی و تقویت‌کنندگان غرور میهنی مطرح است.

یکی می‌گوید فلانی جای فلانی نمونه آزمایشگاهی داده و یکی می‌گوید نخیر بنده دوپینگ نکرده‌ام و قس‌علی‌هذا. لذا متمنی است مسئولان ذی‌ربط هرچه سریع‌تر این مبحث بودار نمونه‌های آزمایشگاهی قهرمانان وزنه‌برداری را جمعش کنند.

ما تازه فهمیده‌ایم که بعد از بلند کردن وزنه و گرفتن مدال، باید به نمونه‌های آزمایشگاهی این ورزشکاران، دلاوران و نام‌آوران هم افتخار کنیم و درواقع حیثیت‌مان  یک‌طوری به مثانه ایشان ارتباط پیدا می‌کند.

حالا ما هیچ، اقلاً جماعت روزنامه‌نگار یک فکری به حال قشر کارگر بکنند. فکر کنید بعد از یک روز سخت کاری چند بنده خدا می‌خواهند سر ساختمان غذا بخورند. یک روزنامه پهن می‌کنند که بشود سفره غذایشان. انصافاً با این تیترها و موضوعاتی که روی سفره هست، آبگوشت از گلوی آدم پایین می‌رود؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
جمعه نهم 11 1388

طنز/ وزارت راه و ترابری و کشتار جمعی

 شکیبا، شهرام  - چندوقتی است که سازمان هواپیمایی کشور یک دستورالعمل جدید به دفاتر خدمات مسافرتی و شرکت‌های هواپیمایی داده است. مطابق این دستورالعمل دیگر دفاتر حق ندارند نام و نوع هواپیما را به مشتریان و مسافران اعلام کنند.

1- بنده به شدت با دستورالعمل مذکور مخالفم. بالاخره بنده حق دارم بدانم که قرار است با چه هواپیمایی سقوط کنم. مردم حق دارند نوع مرگشان را بدانند. بالاخص وقتی که دارند پولش را هم می‌پردازند.

2- این عمل سازمان هواپیمایی کشور مصداق غش در معامله است که کافة علما آن را حرام می‌دانند. برای روشن‌تر شدن موضوع مجبورم مثال بزنم. شما کلی پول، وقت و هزینه و احساسات صرف می‌کنید تا همسر محترمه‌تان را با توپولف بفرستید مشهد (در واقع آن دنیا) اما می‌بینید او را با بوئینگ صحیح و سالم در مشهد پیاده کرده‌اند و همه‌چیز بر باد رفته.

3- تازه اخیراً توپولف‌ها هم درست و دقیق عمل نمی‌کنند. نمونه‌اش همین توپولف آخری که عوض آتش گرفتن بالای ابرها و سقوط افتخارآمیز، در مشهد به زمین نشست و آنجا آتش گرفت و کلی امید و آرزو را بر باد داد. به قول «ه‍.. ا. سایه»:
یکدم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی‌آدم است این

4- البته جور سازمان هواپیمایی کشور در کشتن مسافران را راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران کشید و قطار «تهران- مشهد» به شکل موفقیت‌بار و افتخارآمیزی از خط خارج شد و جماعتی را به کشتن داد.

5- خواهشمندم اگر تغییری در وظایف سازمان‌های زیرمجموعة وزارت راه صورت گرفته، جهت شفاف‌سازی و روشنایی اذهان عموم، ‌هرچه سریع‌تر به اطلاع مردم قهرمان برسانید تا مردم برای یک مردن ساده، سفیل و سرگردان نمانند بین انتخاب سفر با هواپیما و قطار.

6- نکتة خوشمزة ماجرای آتش گرفتن توپولف این بود که فردای روز حادثه همة روزنامه‌ها صدایشان درآمده بود، ولی تنها «وطن‌امروز» بود که با دیدی کاملاً ماوراء‌الطبیعی به ماجرا نگریست و تیتر زد: «معجزه در فرودگاه مشهد» و نمردن مردم را در توپولف معجزه (!) دانست. بدین وسیله از ایشان بسیار ممنونیم و از قوة‌قضائیه می‌خواهیم که به طور کلی و با جدیتی خاص با همه‌چیز برخورد قاطع نماید.

7- با توجه به اینکه در شرایط کنونی هواپیما و قطار به گونه‌ای وسیلة کشتارجمعی به حساب می‌آید، تقاضا می‌کنم نام «وزارت راه و ترابری» به وزارت «راه و ترابری و کشتار‌جمعی» تغییر یابد.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه ششم 11 1388

طنز/ شوهرجونم غلط کرده که عاشق شده/ مرگ بر مرد

 شکیبا، شهرام  - (تقدیم به همه زن‌هایی که حالشون از ریخت مردها به هم می‌خورد)

اثر تهمینه میلانی
تهیه‌کننده: آقامون اینا

روز- داخلی- صحنه قتل
یک جنازه به طرزی عجیب روی زمین افتاده و از سینه‌اش دود بلند می‌شود. به اندازه یک دایره با شعاع cm10 روی سینه مرد سوراخ است و دود از سوراخ ناشی از سوختگی بیرون می‌زند. بوی کباب همه‌جا را فراگرفته است. تیم تحقیقات کارآگاهی مشغول کارند. دور جنازه مرد را با گچ خط می‌کشند. جنازه را که برمی‌دارند،‌ نقش یک گاو می‌بینیم که با گچ درست شده و این اشاره‌ای است به اینکه مردها حتی مرده‌شان هم آدم نیست.
در حین بلند کردن جنازه چشم کارآگاه «تیزبین» که تنها مرد خوب جهان است به دست مشت کرده مرد می‌افتد که یک دسته موی بلند مش کرده در مشتش دیده می‌شود.
کارآگاه تیزبین: اسمش چی بوده مقتول؟
یکی از همکاران: هیبت دریانی.
کارآگاه تیزبین: اون موها رو از توی مشتش در بیارین بفرستین آزمایشگاه. یه لیوانم آب بریزین توی سوراخ سینه‌اش حالمون به هم خورد بس که دود کرد این یارو!
دستی یک لیوان آب روی سوراخ سینه مقتول می‌ریزد. سینه سوخته مرد جِزّی صدا می‌کند و خاموش می‌شود.

روز- داخلی- دفتر کارآگاه تیزبین
کارآگاه پشت میز کارش نشسته و مشغول بافتن یک شال‌گردن با کاموای موهر نارنجی و بنفش است و ترانه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کند.
کارآگاه تیزبین: هوس، تو دلم داره می‌کشه نفس...
صدای در می‌آید.
کارآگاه تیزبین: کیه‌کیه در می‌زنه من دلم می‌لرزه آه! بیا تو.
منشی وارد می‌شود. یک نامه جلوی کارآگاه می‌گذارد و یک کیسه نایلون که تارهای مو در آن است. کارآگاه کاغذ را می‌خواند.
کارآگاه تیزبین: به نام خدا. نتیجه آزمایشات نشان می‌دهد که رشته موهای مذکوره با رنگ موی اورآل (Loreal) N.7/1 رنگ شده سپس به شکل سوزنی از زیر کلاه مش درآمده، ابتدا دکلره شده، آن گاه با استفاده از رنگ موی ایگورا رویال (Igora royal) N.6 مش گردیده است.
کارآگاه سری به تأسف تکان می‌دهد.
کارآگاه تیزبین: اینا دیگه کی‌ین؟! این مو تابلوئه که رنگ مشش ایگورا رویال N.3 است. این مو کاملاً کاهیه!

غروب- داخلی- دفتر رئیس
رئیس مردی 55 ساله و بسیار خشن است.
رئیس: ببین تیزبین! این پرونده برای ما خیلی اساسیه. عوض اینکه توی ساعت اداری واسه زنت بافتنی ببافی، باید تا 4 ساعت دیگه نتیجه کامل این تحقیقات رو بذاری روی میز من. وگرنه مجبوری بعد از اخراجت دائم توی خونه واسه زنت بافتنی ببافی.
کارآگاه تیزبین: البته باعث افتخاره. ولی چشم.

شب- داخلی- منزل تیزبین
- تیزبین در حال جارو کشیدن.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال شستن ظرف‌ها.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال پهن کردن رخت‌های شسته شده.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال تعویض پوشک بچه.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال پختن غذای فردا.
- گذر زمان.
- تیزبین خسته و کوفته و خرد و خراب در حالی که پرونده قتل هیبت دریانی را زیر بغل دارد به هال خانه وارد می‌شود. همسر تیزبین که یک کاسه پاپ کورن (پف‌فیل) و یک دلستر خانواده و یک کاسه تخمه آفتابگردان روی میز کنار دستش دارد، روی کاناپه لم داده و مشغول دیدن قسمت هفتم از فصل هشتم سریال «ویکتوریا» است. تیزبین چراغ هال را روشن می‌کند.
زن: خاموش کن اون صاب مرده رو. مگه نمی‌بینی دارم سریال می‌بینم. اَه! از دست این بی‌ملاحظه‌گیای تو!
تیزبین: خب آخه می‌خوام پرونده رو بخونم.
زن: دیگه چی شده. باز کدوم مرد ذلیل مرده‌ای به زن معصوم و بدبختش شک کرده و به خاطر خیال‌پردازی ذهن بیمار ومعلولش زن بی‌گناه‌رو با چاقو تیکه‌تیکه کرده؟!
تیزبین: نه قضیه این یکی فرق می‌کنه.
زن عصبانی تلویزیون را خاموش می‌کند.
زن: اه! نمی‌ذاری یه سریال ببینم که. این زن بدبخت...
تیزبین: ویکتوریا؟
زن:... نه بابا دوستش. از دست شوهرش سرطان گرفته می‌خوان عملش کنن. حالا باشه فردا و پس‌فردا و پس اون فردا هر سه تا تکرارشو می‌بینم. اون جوری واینستا منو نیگا کن. پاشو برو یه چایی نبات با عرق نعنا بیار، نفخ کردم.
بعدم بگو ببینم قصه چیه.
تیزبین با چای نعنا و نبات برمی‌گردد.
تیزبین: می‌دونی چی عجیبه؟ وقتی دور جنازه با گچ خط کشیدیم شکل یه گاو دراومد.
زن: خب اینکه طبیعه. چیز غیرطبیعی چی دیدی؟
تیزبین: آهان! سینه جنازه سوراخ بود و سوخته. دود می‌کرد. توی دست جنازه یه مشت هم مو بود خرمایی N.7.1 با مش سوزنیه N.3
زن: N.3؟! عمراً. الان N.6 مده.
تیزبین: نه جون تو رنگش به کاهی می زد. N.3 بود.
زن: نه حتمآً دکلره‌ش زیاد مونده بوده رو سرش.
یادت نیس پارسال عید پروین عمه اقدس اینا چه گندی زد به موهای سهیلا جون؟ از بس که دکلره رو دیر ورداشت.
تیزبین:
آره! گندش بزنن. این پروین عمه اقدس اینا فقط بند و ابروش خوبه. ولی من دس به قیچی و رنگشو اصلاً قبول ندارم.
زن: خب. گفتی یارو سینه‌اش سوخته بوده؟
تیزبین: آره.
زن: طرف جز جیگر زده بوده. لابد زنشو کتک زده، اونم نفرینش کرده و گفته جز جیگر بزنی. اونم جز جیگر زده. طرف به مرگ طبیعی مرده. خوبم شد که مرد.

روز- داخلی - دفتر تیزبین
تیزبین بافتن شال‌گردن موهر صورتی و بنفش همسرش را تمام کرده و آخرین دانه بافتنی‌اش را هم کور می‌کند و همزمان می‌گوید:
تیزبین: کور بشه چشم حسود و بخیل و هر کی چشم نداره ببینه.
پایان


نقد فیلم
کور بشه چشم حسود!
(نقدی بر فیلم مرگ بر مرد...)
نوشته: شیلا ویتاکر
ترجمه: پروین عمه اقدس اینا

«مرگ بر مرد» در ظاهر فیلمی ساده است، اما معانی پیچیده‌ای دارد و یک اثر متافوریک کامل است. گنجینه‌ای است که یک کلید کوچک دارد. کلیدی طلایی که در این صندوقچه پرجواهر را می‌گشاید. این کلید برای بیننده با شعور در همان سکانس اول جاسازی شده: نقش گاوی که بعد از برداشتن جنازه مرد بر زمین مانده. این یعنی همه چیز . میلانی در همان ابتدا به ما می‌گوید که «مرد» در واقع حیوانی است که هیچ بویی از لطافت نبرده. گاوها با شاخ‌های مهیب‌شان در چمن‌زارها راه می‌روند و به جای بو کردن گل‌ها، آنها را نشخوار می‌کنند و تاپاله می‌اندازند. گاوها کارخانه‌های زنده، متحرک و شاخدار تبدیل گل به تاپاله هستند.

در چنین احوالی مردی مثل تیزبین واقعاً نعمت است. مردی که وقتی دانه آخر بافتنی را کور می‌کند می‌گوید: «کور بشه چشم حسود...» و این هم استعاره‌ای زیباست. کور کردن بافتنی و جمله فوق.

به نظر من زن تیزبین باید قدر شوهرش را بداند و همیشه برای بند و ابرو برود پیش پروین عمه اقدس اینا که بند و ابروش حرف ندارد. برای مش هم باید همان‌جا برود. آن یک دفعه هم پروین حواسش پرت شده بود که موهای او را خراب کرد. ضمناً آدرس آرایشگاه پروین هم تهران- بلوار فردوس - ... طبقه دوم می‌باشد. لطفاً قبلاً وقت بگیرید. ساعت کار 14 تا 22. ضمناً روزهای دوشنبه مدل مجانی می‌باشد.

 

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - فرهنگی
سه شنبه ششم 11 1388

طنز/ از خدا بیخبران در صداوسیما

شکیبا، شهرام  - موتورسیکلت یک خاصیت عجیبی دارد. وقتی سوار موتور می‌شوی،‌ ناخودآگاه دوست داری آواز بخوانی یا داد بزنی. چرایش را نمی‌دانم، ولی این خاصیت موتور است و نمی‌توانی برایش کاری بکنی.

یک ویژگی خاص هم دارد هیأت‌های مذهبی. اینکه آدم در عین حال محبت به اهل بیت سلام‌الله اجمعین (تولی) دلش می‌خواهد دشمنان اهل بیت را هم لعنت کند (تبری). اما مدتی است این ویژگی یک‌طور دیگری شده. بعضی‌ها به محض اینکه پا می‌گذارند توی هیأت، عوض رقیق‌القلب شدن، عصبانی می‌شوند و با هرکس و هرچیز که مشکل دارند، به شدت مطرح می‌کنند.

تا جایی که ما یادمان می‌آید، معمولاً وعاظ جماعتی از این دست را لعن و نفرین می‌کردند: سنان بن انس، حکیم بن طفیل سنبسی، زیدبن ورقاء، ابوعبیده جراح، حرمله بن کاهل اسدی، ازرق شامی، اسحق بن حویه‌حزرمی، اخنث بن مرثد، عمروبن صبیح صیداوی، رجاء بن منقذعبدی، سالم بن خیثمه جعفی، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب جعفی، هانی‌بن ثبیت حزرمی، اسیدبن‌مالک، عمربن سعد، شمربن‌ذی‌الجوشن، خولی بن‌یزید اصبحی، عبدالله بن عروه‌خثعمی، محمدبن اشعث قیس کندی، اسماءبن‌خارجه، شبث بن ربعی، شخصی ملعون موسوم به ساربان، موکلین آب فرات و غیره...

خلاصه همه جورش را دیده بودیم، الا فحش و فضیحت به صداوسیما و مسئولان آن. آن هم از جانب چه کسی؟ مشاور رئیس‌جمهور در امور روحانیت! آن هم چرا؟ به خاطر برگزاری مناظره‌های تلویزیونی!

خبر ماجرا در همین «خبرآنلاین» به نقل از ایرنا آمده بود که حجت‌الاسلام والمسلمین ناصر سقای بی‌ریا در یکی از هیآت مذهبی قم مباحثی مطرح کرده‌اند که چکیده برخی از رئوس آنها را معروض می‌دارم و ارتجالاً یک شرح مختصری هم قلمی خواهم کرد.

مشاور رئیس‌جمهور در امور روحانیت: «مدیران صداوسیما به افرادی که به روی انقلاب و نظام شمشیر کشیده‌اند و همچنان بر طبل ابطال انتخابات می‌کوبند، اجازه می‌دهند با استفاده از آنتن صداوسیما، از کارشان دفاع کنند.» «مدیران صداوسیما و رسانه‌ها از خدا بترسند و از ازخدابی‌خبران اطاعت نکنند.»

1- یک اختلافی در مملکت پیش آمده و بنابراین است که مخالفان و موافقان نظرشان را بگویند تا ابهامات برطرف شود. تاجایی هم که بنده مناظره‌ها را دیده‌ام، کسی با گرز و شمشیر و خنجر و نیزه نیامده بوده، این کجایش اشکال دارد؟

2- چکار کند صداوسیما؟ خوب است مثل پنج‌شنبه دو نفر موافق را بیاورد با هم مناظره کنند که تازه با مجری بشوند سه نفر موافق؟

3- آیا ایشان می‌داند که اساساً «مناظره» مصدر باب مفاعله است از ریشه «نظر» به معنای گفتن نظر هر دو طرف؟ باور کنید این را در «امثله و صرف میر» که از رسالات ابتدایی «جامع‌المقدمات» است درس می‌دهند.

4- مناظره که هیچ، دادگاه هم که باشد یک فرصت دفاع آخر به متهم می‌دهند، حالا چه از خدا باخبر باشد، چه از خدا بی‌خبر.

5- مدیران صداوسیما از ازخدابی‌خبران اطاعت نمی‌کنند. آنها از مدیر شبکه‌ها و مدیر شبکه‌ها از رئیس صداوسیما اطاعت می‌کنند. شما می‌دانید رئیس صداوسیما منصوب چه کسی است یا این را هم مثل «امثله‌ و صرف میر» بگویم؟

6- نمی‌دانم چه اوضاع و احوالی شده که آدم مجبور است برای بعضی‌ها از بدیهیات بگوید. درست مثل اینکه مجبور باشی برای رئیس یک کارخانه خودروسازی از اختراع چرخ توضیح بدهی تا به صنعت خودرو در عصر حاضر برسی.

ناصر سقای بی‌ریا: «نمی‌دانم چه کسانی در صداوسیما به برخی افراد اجازه می‌دهند تا چهره زشت خود را بازسازی کنند.»

1- من نمی‌دانم چرا این‌قدر ندانستن عزیز شده این روزها.

2- اما چیزی که می‌دانم این است که اگر چیزی را نمی‌دانم، درباره‌اش اظهارنظر نکنم.

3- تا جایی که می‌دانم این وظیفه گریمورهاست. برای آن که آقای سقای بی‌ریا هم بهتر بدانند عرض می‌کنم که گریمور به کسانی می‌گویند که دیگران را گریم می‌کنند. یعنی یک چیزهای رنگی‌ای به صورت دیگران می‌مالند که خوشگل به نظر بیایند.

4- آیا آقای سقای بی‌ریا می‌دانند که اساساً صداوسیما قبل از انتخابات و در ایام تبلیغات انتخاباتی هم وجود داشته و چگونه عمل می‌کرده یا فکر می‌کنند صداوسیما یک چیزی است که از غرب آمده تا ارزش‌ها را از بین ببرد و دولت را تضعیف کند؟

مشاور رئیس‌جمهور در امور روحانیت: «اکبر گنجی خود را ایدئولوگ جنبش سبز معرفی کرده و در رسانه‌های دشمنان، خدا را زیر سؤال می‌برد و سپس منکر وجود امام زمان (عج) می‌شود.»

1- اکبر گنجی هرچه بگوید، شما باور می‌کنید؟ حالا او بگوید ایدئولوگ است،‌ شنونده باید عاقل باشد.

2- بنده و شما حتماً تا به حال کلی آدم شیرین‌عقل دیده‌ایم که خودشان را دکتر و مهندس خطاب می‌کنند. مگر حرفشان را باور می‌کنیم؟ مگر خانه‌مان را می‌دهیم آنها بسازند یا قلبمان را می‌دهیم آنها عمل کنند؟

3- مگر وقتی اسلام‌شناس برجسته، اسفندیار رحیم‌مشایی که محمود احمدی‌نژاد اظهار امیدواری کرد که او رئیس‌جمهور یازدهم بشود و احمدی‌نژاد بشود معاون اولش، عملکرد حضرت نوح (ع) را در ایجاد عدل زیر سؤال برد، کسی حرفش را قبول کرد؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه چهارم 11 1388
طنز/ یک مطلب کاملاً جنایی

طنز/ یک مطلب کاملاً جنایی

 شکیبا، شهرام  - نمی‌دانم چقدر اهل خواندن صفحه «حوادث» در روزنامه‌ها و سایت‌ها هستی. خواندن صفحه حوادث معمول‌ترین و شایع‌ترین شیوه خودآزاری در همه جهان است. من هم از این بابت یک خودآزار حرفه‌ای به حساب می‌آیم.

اگر دوست داری تو هم خودآزار شوی بیا و از همین حالا شروع کن. با هم یک خبر از «حوادث» خبرآنلاین می‌خوانیم و هرجا که لازم بود برایت شرح هم می‌دهم که ماجرا از چه قرار است.

... اما پیش از خواندن خبر، بشنو از ماجرای  خودآزاری.

این‌که آدم پول‌ بدهد LCD چهل‌ودو اینچ و سیستم سینمای خانگی بخرد. بعد برود توی خیابان  پشت ایستگاه اتوبوس یواشکی پای بساط DVD‌فروش غیرمجاز بایستد  و از بین 800 تا فیلم یکی را انتخاب کند. پس از یک روز کاری خسته‌کننده به خانه بیاید و برای خودش چای بریزد، چراغ‌ها را خاموش کند DVD را در دستگاه بگذارد تا با خیال راحت یک فیلم ببیند که با دیدنش از شدت ترس مشرف بشود به قبض روح ... چه اسمی می‌تواند داشته باشد جز «خودآزاری»؟!

خواندن صفحه حوادث  هم چیزی است در ردیف ازدواج یا دیدن فیلم ترسناک یا... که نتیجه‌اش از قبل معلوم است که همانا ترس و وحشت و سلب آرامش و قس علی هذاست.

... تا این جای مطلب را داشته باش و حالا بخوان اصل خبر را.

«به گزارش ایسنا ظهر روز پنج‌شنبه 19 آذرماه سال جاری، مأموران کلانتری ازگل در جریان مرگ مجید سلیمانی‌پور 51 ساله و همسر وی به نام شهین برون 49 ساله قرار گرفتند که طی هماهنگی‌های لازم با قاضی محمدحسین شاملو بازپرس کشیک قتل پایتخت، دستورات لازم جهت بررسی زوایای پنهان مرگ مشکوک این زوج آغاز شد.»

1- مرگ مشکوک چیست؟ مرگ مشکوک به مرگ پولدارها می‌گویند. مرگ آدم بی‌پول که مشکوک نیست. آدم بی‌پول  اسمش  رویش هست: «قشر آسیب‌پذیر» پس مردنش هم طبیعی است. آسیب که بحمدلله فراوان است. لابد یک آسیبی آمده و شخص آسیب‌پذیر  مربوطه هم همان‌طور که از اسمش پیداست آن را پذیرفته  و مرده. تمام.

2- هماهنگی‌های لازم با بازپرس  کشیک قتل پایتخت: این مورد نیازمند  مثال است.

-: الو سلام.

-: الو سلام. بازچی شده این وقت روز.

-: دو نفر مردن.

-: ا ؟! خب برین ببینین چی شده.

به این می‌گویند هماهنگی‌های لازم  و دستورات  لازم جهت بررسی‌های زوایای پنهان.

3- توضیح ضروری: ازگل (ozgol) بر وزن پرخور  نام محله‌ای  در شمال شرقی تهران است. همه مأموران کلانتری برای ما محترم هستند. لذا خواهشمندم اشتباه نخوانید.

«در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد که  مجید سلیمانی‌پور ، مدیر مؤسسه توسعه اعتماد مبین بوده که پیش از این سهام شرکت مخابرات توسط این مؤسسه خریداری شده بود.»

سرگروهبان: اسم همسایه‌‌تون چیه و چی‌کاره‌س؟

همسایه: مجید سلیمانی‌پور. اون خدابیامرز مدیر مؤسسه توسعه اقتصاد مبین بود.

سرگروهبان: این‌جا که گفتی کجاس؟

همسایه: همون مؤسسه‌ای که سهام مخابرات رو خریده بود دیگه.

سرگروهبان: عجب! خب. بررسی‌های ابتدایی بحمدلله تموم شد و  نتیجه حاصل شد.

«پزشک قانونی پس از بررسی‌ اجساد، علت مرگ را گازگرفتگی ناشی از انتشار گاز CO عنوان کرد.»

1- این روزها پزشکی‌قانونی خیلی کار سختی ندارد. چون اساساً هر کس می‌میرد، علت مرگش گازگرفتگی است. فقط نگاه می‌کنند اگر روی تن مقتول جای دندان بود. بر ‌اثر گازگرفتگی شخص معلوم‌الحال به قتل رسیده که کاملاً معلوم است کیست. و اگر جای دندان نبود  هم علت مرگ ناشی از گازگرفتگی ناشی از انتشار CO است.

2- این همه تلویزیون برنامه  و مناظره و انیمیشن و اینها نشان می‌دهد، ولی باز هم متأسفانه هر دو نوع گازگرفتگی هنوز هم شایع است.

قاضی شاملو گفت: «تیم‌های کارشناسی اعلام کرده‌اند که حادثه به سبب وجود ترک‌هایی در لوله‌های تهویه گاز از موتورخانه و نشت گاز به داخل منزل رخ داده لذا سازنده خانه، مهندس ناظر و مسئول موتورخانه، هر یک به نسبت در وقوع این حادثه منجر به مرگ مقصر هستند.»

متأسفانه باید اعلام کنم که تیم کارشناسی و تحقیقات به شدت کم‌کاری کرده است. اگر یک‌ کم دیگر تحقیقات و کارشناسی می‌کردند حتماً سایر مقصرین را هم به شرح زیر پیدا می‌کردند:

1- معلم تاریخ وجغرافیای بچه‌های محله: اگر  معلم بچه‌های محل روز شنبه نمی‌خواست از آنها امتحان بگیرد، حتماً بچه‌ها توی کوچه فوتبال بازی می‌کردند و با توپ می‌ِزدند شیشه خانه همسایه را می‌شکستند و گاز   CO خارج می‌شد و این اتفاق نمی‌افتاد.

البته صداوسیما هم که در همان زمان برنامه «خاله نمی‌دونم چی‌چی» و «عمو نمی‌‌دونم چی‌چی» را پخش می‌کرده و سایر بچه‌های محله را هم در خانه نشانده به همان اندازه مقصر است.

2- اگر در لحظات اولیه نشست CO یک نفر به خانه  مقتولان تلفن زده بودو گفته بود«به‌به چه هوایی» آنها هم پنجره را باز می‌کردند و این اتفاق نمی‌افتاد. لذا کلیه اقوام و آشنایان نیز در حادثه مرگ  مقصر هستند.

3- اگر آن عمله افغانی که ساختمان را می‌ساخت این‌قدر وجدان کاری زیادی به خرج نمی‌داد و درز آجرها را محکم بندکشی نمی‌کرد، یک هوایی جریان پیدا می‌کرد. لذا او و سرکارگر و کسانی که به کارگران با وجدان اجازه کار می‌دهند هم مقصرند.

4- بنا به دلایلی غیرقابل انکار دست برخی از عناصر دست‌نشانده و فریب‌خورده دیگر هم در کار است. لذا از قوه محترم قضائیه می‌خواهیم که به شدت با همه چیز برخورد کند.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه اول 11 1388

طنز/ 100 هزار نفر آدم مؤدب طبق آئین‌نامه

 شکیبا، شهرام  - آئین‌نامه انضباطی فدراسیون فوتبال 44 ماده دارد و طبق نظر کارشناسان در 102 مورد حقوق شخصی افراد را براساس قانون اساسی نقض می‌کند.

1- آیا فدراسیون فوتبال باید مطابق قانون اساسی باشد یا قانون اساسی مطابق فدراسیون فوتبال؟

2 - آیا فدراسیون فوتبال به حقوق شخصی اعتقاد دارد؟

3- آیا فدراسیون فوتبال به حق و حقوق اعتقاد دارد؟

4- آیا فدراسیون فوتبال به شخص اعتقاد دارد؟

5- آیا بهتر نیست در راستای تنش‌زدایی از جامعه و ایضاً تنش‌زدایی از فوتبال، سیدمحمد خاتمی بشود رئیس فدراسیون فوتبال؟

جالب است بدانید که فدراسیون فوتبال می‌تواند یک‌باره مثلاً هزاران نفر تماشاچی را از تماشای یک بازی و آمدن به استادیوم محروم کند. حالا فرض کنید 70 هزار تماشاچی هوادار تراکتورسازی تبریز محروم شوند و آنها هم بخواهند برای پیگیری پرونده‌شان به فدراسیون فوتبال مراجعه کنند.

اگر همین‌طور پیش برویم، احتمالاً فدراسیون فوتبال تکمله و ضمیمه‌های دیگری هم به آئین‌نامه انضباطی اضافه می‌کند، مانند:

1- اگر بازیکنی معاذالله به سمت داور مشت یا لگد پرتاب کند، بین دو نیمه یا در ابتدای بازی بعد تیمش، یک دست و یک پای وی به صورت ضربدری (مثلاً دست چپ و پای راست) در وسط استادیوم در انظار عمومی اره خواهد شد.

2- اگر خدای ناکرده بازیکنی به داور حرف نامربوط یا ناسزایی گفت، فی‌المجلس روند بازی متوقف گردیده یا زبان بازیکن مربوطه را با انبردست بیرون آورده، با قیچی باغبانی ریزریز می‌کنیم یا زبانش را به شیوه قدما از پس کله‌اش بیرون می‌کشیم.

3- اگر شخصی به شخص دیگری فحشی داد که فحوای آن تهدید به انجام عملی غیرورزشی با خانواده شخص دیگر (اعم از درجه اول یا درجه دوم، الی آخر...) بود، فدراسیون موظف می‌شود که شخصی کاربلد و خبره را به سراغ افراد مذکوره در فحش البته از خانواده فحاش بفرستد، تا تهدید مذبور را به احسن‌وجه در مورد خانواده شخص فحاش عملی کند.

تذکر 1: لازم به توضیح است که اگر ابزار و ادوات اضافی در فحش موجود باشد، نماینده فدراسیون ملزم به استفاده از همان ابزارآلات و ادوات در انجام مأموریت محوله است. برای نمونه ابزاری چون توپ، تانک، فشفشه، شیر سماور، اگزوز خاور، شاخ صنوبر، درخت خیس، درخت کاج و قس‌علی‌هذا...

تذکر 2: فدراسیون موظف است برای اجرای بندهای 1 و 2، دو تا سه میرغضب آموزش‌دیده با کلیه ابزار و ادوات لازم در هر بازی حاضر داشته باشد.

4- در صورتی که جمعیتی بیش از 10 هزار نفر یکصدا شعار «توپ‌، تانک، فشفشه الی‌ آخر...» را تکرار کنند، فدراسیون می‌تواند با هماهنگی لازم از نیروی هوایی کمک گرفته و استادیوم را بمباران کند.

***
طبیعتاً بعد از اجرای دقیق آئین‌نامه مذبور وضعیت مناسب می‌شود و بازی‌ها در کمال آرامش و سکوت برگزار خواهد شد و فقط گاهی به تناسب موقعیت برخی شعارها با هماهنگی‌ کامل و رعایت اصول اخلاقی به گوش می‌رسد.

شعارهایی نظیر: «توپ، تانک، فشفشه، ای کاش جناب داور دقت‌نظر بیشتری به خرج می‌داد» یا «شیر سماور، کاملاً دلالت دارد بر عدم دقت کافی داور مربوطه، اگزوز خاور نیز به شرح ایضاً.»

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه اول 11 1388
 شکیبا، شهرام  - قرار است به زودی حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر، کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی را نقد کند.

وی در این‌باره به خبرگزاری «فارس» گفته است: «یکی از اهداف بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر نقد نادرستی‌ها و خلاف‌گویی‌ها پیرامون تاریخ سیاسی معاصر و انقلاب اسلامی است. لذا تصمیم دارم به‌زودی به نقد و بررسی کتاب خاطرات آقای هاشمی‌رفسنجانی بپردازم. معتقدم که در کتاب خاطرات آقای هاشمی‌ اشتباهات زیادی وجود دارد. امیدوارم این اشتباهات غیرعمدی و از روی خطا و سهو باشد.»

اساساً تاریخ خیلی چیز جالبی است. برخی می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود و برخی دیگر می‌گویند تکرار نمی‌شود. به طور کلی جماعت مورخ خیلی حرف می‌زنند و همه‌چیز را می‌گویند، جز یک چیز. آن هم چیزی که هم مردم و هم خود مورخان به آن اعتقاد دارند ولی کسی آن را نمی‌گوید: اینکه واقعاً معلوم نیست تاریخ تکرار می‌شود یا نه، ولی آنچه قطعی است، این است که تاریخ تغییر می‌کند و این تنها موردی است که «حال»‌ بر «گذشته» تأثیر می‌گذارد.

برای نمونه یادداشت روز یک‌شنبه 19 مهر 1360 هاشمی‌رفسنجانی را بخوانید تا بعد اشتباهاتش را درآوریم و اصلش را برایتان روایت کنم.

...شب به خانه نیامدم و به دفتر کارم رفتم. شام، کوکوی سیب‌زمینی داشتیم و تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته و از پیام‌های آقای منتظری برایم گفت. امروز طومار 50 متری در سالن مجلس آورده‌اند که مردم به دنبال سخنان مهدی بازرگان، خواستار اخراج لیبرال‌ها از مجلس شده‌اند و این‌ها خیلی ناراحتند و از من گله دارند که چرا کاملاً از آنها حمایت نمی‌کنم.

آقای محمد محمدی گلپایگانی هم، ضمن اظهار ناراحتی از وضع خودش و فشار حزب‌اللهی‌های گرگان، پیام دکتر پیمان را آورد که «امت»‌ را به خاطر فشار حزب‌الله، تعطیل کند و می‌خواهد من را ببیند.

کارمان با این آقایان مشکل شده، دوستان و همرزمان دوران مبارزه‌اند و خود را ذی‌حق می‌دانند، من هم تحت تأثیر عواطف هستم و از طرفی در این جریان‌های اخیر، بد عمل کردند و اوج آن، که کار را مشکل‌تر کرده، وضع روابط‌شان با ضدانقلاب محارب است که این همه انسان‌های بزرگوار انقلابی را شهید کرده‌اند و در جنگ با عنوان ستون پنجم دشمن عمل می‌کنند. در عین حال از نصیحت و خیرخواهی نسبت به آنها دریغ نمی‌کنم. آخر شب، مقداری از گزارش‌ها را خواندم. حادثه مهمی نداشتیم. ص323 «کتاب عبور از بحران»

حالا با هم روایت درست و دقیق و بدون اشتباه و مناسب با اوضاع واحوال را می‌خوانیم.

یک‌شنبه 19 مهر 1360

...ظهر که از خواب پا شدم، رفتم به دفتر کارم. ناهار کباب تیهو و بوقلمون و خاویار و آلورا و آناناس و سوپ لابستر داشتم. تلفنی با خانه صحبت کردم. معلوم شد، عفت هم برگشته. خیلی اصرار داشت که تا شب جامعه را با شدت هرچه تمام‌تر به آشوب بکشیم و زودتر انقلاب را به باد بدهیم. هرقدر اصرار کردم نپذیرفت. نگرانم. الان وقتش نیست. فائزه و فاطمه هم مثل ایشان به شدت مصرند به این ماجرا.

داشتم دسر می‌خوردم که آقای علی‌اکبر ناطق‌نوری آمد. ناراحت بود. گفت: «اکبر کارها عقب است. چرا نمی‌آیی زودتر همه ثروت‌های ملی را چپاول کنیم و مملکت را به یغما ببریم.» هرچه گفتم من الان درگیر خیانت به رزمندگان اسلام هستم و گرفتار پیروز کردن باطل بر حق هستم، چون به صدام‌یزد کافر قول داده‌ام به خرجش نرفت. دست آخر رضایت دادم که او هم بیاید با حسن روحانی خیانت کند به اساس انقلاب و در عوض پروژه چپاول ثروت‌های مملکت را هم بسپاریم به بچه‌های دو خانواده. اندکی دل‌چرکین شد ولی به‌هرحال پذیرفت و رفت.

بعد از ظهر داشتم نقشه رابطه با آمریکا را می‌کشیدم که آقای خاتمی آمد. بچه‌های دفتر گفتند آقای خاتمی آمده. آمد توی دفتر، خشکم زد. امان از دست گیج‌بازی‌های بچه‌های دفتر. فکر کردم سیدمحمد خاتمی آمده،‌ نگو سیداحمد خاتمی آمده بود. پنج‌ دقیقه بیشتر نماند. دعوایمان شد، ناسزا گفتیم به هم. چایی نخورده رفت. در دفتر را خیلی محکم به هم زد.

آقای محسن رضایی از قرارگاه زنگ زد برای کسب تکلیف، گفتم همین روند خیانت خوب است،‌ آن را پی‌بگیرید.

بعد اخوی محمد آمد. بحمدالله دستش در خیانت و چپاول خوب راه افتاده، مهدی و محسن را به او سپردم تا آموزششان بدهد.
با برادران لاریجانی قرار داشتم. رفته بودند اسکی نیامدند.

...نزدیک غروب خیلی درگیری داشتم. برادران مؤمن و مسلمان و مبارزان واقعی و صاحبان اصلی انقلاب آمدند. برادر سیدمجتبی هاشمی‌ثمره، برادر صادق محصولی،‌ برادر محمد علی‌آبادی، برادر مهدی کلهر و برادر حمید روحانی.
یک اسلام‌شناس برجسته هم همراهشان بود به نام اسفندیار رحیم‌مشایی که انصافاً هم وارد بود. به نمایندگی از برادر دیگری آمده بودند.

فقط همین جمع هستند که فهمیده‌اند من مسائلی را به امام تحمیل کرده‌ام و دارم جام زهر دست ایشان می‌دهم. از طرفی چون همه بار انقلاب بر دوش این جماعت است، نمی‌توانم هیچ چیزی به آنها بگویم. نمی‌دانم کی از همه اسناد یک کپی هم داده به این برادران.

خلاصه حسابی سرم داد‌وبیداد کردند و گفتند که همه مدارک را هم دارند. حتی فهمیده‌اند که می‌خواهم جامعه را به آشوب بکشانم و انقلاب را به باد بدهم. از طرفی همه بار جنگ هم بر دوش این برادران است و همه هم این را می‌دانند. لذا نمی‌توانم هیچ کاری بکنم.

شب آنقدر از دستشان گریه کردم که نماز صبحم قضا شد. خدا مرا ببخشد. اکبر
ص 323 (کتاب عبور از بحران، چاپ جدید با ویرایش خیلی جدید)

منبع : خبر آلاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
چهارشنبه بیست و سوم 10 1388

طنز/ اختلافات من و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

 شکیبا، شهرام  - نقد اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور و اسلام‌شناس برجسته برعملکرد حضرت نوح(ع) در باب مدیریت جامع و ایجاد عدالت واکنش‌های گوناگونی را برانگیخته.

اولین واکنش از جانب بنده بود (اشاره به مطلب دیروز بنده با عنوان نقد مشایی بر عملکرد...) و واکنش بعدی از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

آیت‌الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین گفته است: «سخنان وی [رحیم‌مشایی] بیش از حد احمدی‌نژاد را اذیت می‌کند که ما راضی نیستیم.»

1- خود احمدی‌نژاد باید ناراضی باشد که نیست و تازه ایشان را اسلام‌شناس برجسته هم می‌داند.

2- رئیس دفتر ریاست جمهوری باید خلقیاتش به مذاق رئیس‌جمهور خوش بیاید که می‌آید (یا بالعکس).

آیت‌الله ممدوحی: «اگر مشایی چنین سخنانی را گفته باشد، رئیس‌جمهور باید در مورد وی تجدیدنظر بکند.»

1- اتفاقاً رئیس‌جمهور هر بار که در دفترش را باز می‌کند و این اسلام‌شناس برجسته را پشت‌ میز کارش می‌بیند، فی‌المجلس تجدیدنظر می‌کند و هربار نظرش مثبت‌تر می‌شود.

2- به قول سعدی علیه‌الرحمه:

گفتم ببینمت مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم

آیت‌الله ممدوحی: «این عمل مانند کار فردی است که جراح قلب نباشد و قلب بیماران را معاینه کند و در حقیقت سخن گفتن در مورد موضوعات مذهبی تخصص می‌خواهد و تحصیلات حوزوی 30 سال طول می‌کشد.»

1- حاج‌آقا خدمت شما عرض کنم که کار ایشان از معاینه گذشته و فی‌الواقع جراحی هم می‌کنند. می‌برّند، بخیه می‌زنند، پیوند می‌زنند، اکو و آنژیوگرافی می‌کنند. خلاصه به طور کلی همیشه یک جوری سرشان توی قلب ماست.

2- بهتر است شما یک سؤالی هم از آقای احمدی‌نژاد کنید که مدعی هستند ایشان از اسلام‌شناسان برجسته است. الادله علی المدعی و الیمین علی من انکر.

3- فعلاً که جماعت وقت ندارند. هیأت دولتی که در 24 ساعت،‌ 24 ساعت با سرعت 150 کیلومتر کار می‌کنند که نمی‌توانند بروند 30 سال تحصیلات حوزوی بکنند. لذا الان حرف می‌زنند، بعد انشاءالله اگر وقت شد، می‌روند درسش را هم می‌خوانند. اساساً مدتی است که بعضی امورات مملکت این جوری شده که کارشان را شروع می‌کنند و حرفش را می‌زنند، بعد می‌روند کارشناسی می‌کنند که آیا می‌شود مشکل را حل کرد یا نه و آیا اساساً باید سنگ در چاه می‌افتاد یا خیر؟

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: «اگر حوزه‌های علمیه از سخنان رئیس دفتر رئیس‌جمهور اطلاع یابند، با واکنش شدید مواجه خواهد شد.»

1- خب، بحمدلله الان اطلاع یافتند. حالا این ما هستیم که می‌نشینیم و نظاره می‌کنیم شدت و حدت این واکنش و نتایج منتجه را.

2- به نظر شما چه کسی پیروز می‌شود؟ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یا اسلام‌شناس برجسته و برنده نهایی در همه موارد؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه بیست و دوم 10 1388

طنز/ نقد مشایی از عملکرد حضرت نوح (ع)

 شکیبا، شهرام  - سوم ـ اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر احمدی‌نژاد و اسلام‌شناس برجسته در پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی سخنرانی کرده است.

خوبی این اسلام‌شناس برجسته این است که هر جا دعوتش می‌کنند می‌رود و درباره دین و قد بوعلی سینا نظرات صادر می‌کند. ای کاش دوستان در «خبرآنلاین» یکبار از ایشان دعوت کنند تا به دفترمان بیاید و کمی نظرات صادر کند. دلمان پوسید بس که آدم تکراری دیدیم توی این دفتر. مگر ما حق زندگی و نشاط و شادی و دیدار با اسلام‌شناسان برجسته را نداریم؟!

اسفندیار رحیم‌مشایی، اسلام‌شناس برجسته: «شاید بوعلی سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته، اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسان‌ها در دهه‌های بعدی است ... اگر قرار باشد طی چند هزار سال فقط چند بوعلی سینا به وجود آید افتخارآمیز نیست.»

بالاخره ما باید به بوعلی سینا افتخار بکنیم یا نه؟ زودتر بگویید که افتخارمان همین جوری معلق بین‌الارض و السما مانده.

بالاخره دهه‌ها یا هزارها سال؟ لطفاً تکلیف سیستم سنجش زمان در بررسی افتخارات را روشن کنید.

امکانات هم مسئله است. دولت امکاناتش را فراهم کند، خود من حاضرم اقلاً به وجود آوردن 20 بوعلی سینا را تا آخر عمرم تضمین کنم. سایر دوستان نیز به شرح ایضاً.

تورو خدا این قدر فروتنی نکنید. پس شما چی هستین؟ ما دیگه بوعلی سینا می‌خوایم چیکار؟

اسفندیار رحیم‌مشایی، اسلام‌شناس برجسته: «حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند. چرا که عدالت را ایجاد نکرده است. آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دوره‌های قبلی پیامبری بوده است. اگر هر پیامبر مدیریت درستی می‌کرد، عدالت برقرار می‌شد. این را من از خودم نمی‌گویم قرآن می‌گوید.»

خب بنده خدا حضرت نوح (ع) با آن سن و سال نمی‌توانسته 150 کیلومتر سرعت داشته باشد. این طبیعی است. شما باید با خدا صحبت می‌کردید یک پیامبر تازه نفس و جوان می‌فرستاد.

ای کاش خداوند متعال برای هر کدام از پیامبران یک رئیس دفتر خوب هم می‌فرستاد تا بتوانند مدیریت جامع بکنند.

ای‌کاش این اسلام‌شناس برجسته می‌گفت که چرا خداوند که «علیم» است،‌ با توجه به این که می‌دانست پیامبرانش نمی‌توانند مدیریت جامع کنند باز هم آنها را مبعوث می‌کرد تا در برقراری عدالت شکست بخورند.

ای‌کاش هرکس هر چه به دهنش می‌آمد، نمی‌گفت. ای‌کاش ...

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه بیست و یکم 10 1388

طنز/ مارکوپولو -BBC ، پیوندتان مبارک!

 شکیبا، شهرام  - دوم ـ سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اساساً خاک گهرپروری دارد. هر کس که آنجا می‌رود به سرعت تبدیل می‌شود به گنجی شایگان از سوژه برای طنزپردازان.

علت اصلی آن هم دقت نظر خاصی است که در تعیین مدیریت این سازمان به کار بسته می‌شود. مثلاً همین آقای حمید بقایی که جای اسلام‌شناس برجسته اسفندیار رحیم مشایی به این سازمان آمده، در همایش بین‌المللی راه ابریشم یک دقت نظرهایی در سخنانش به خرج داده که من حیث المجموع بی‌نظیر است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی: «سفر مارکوپولو جنبه سیاسی داشته و هدف او این بوده که غرب را در برابر شرق مطرح کند و شاید بتوان گفت سفر مارکوپولو جنبه جاسوسی داشته و هدف او جمع‌آوری اطلاعات برای غربی‌ها بوده است.»

مرگ بر مارکوپولوی جاسوس.

مارکوپولوی جاسوس اعدام باید گردد.

مارکوپولو، BBC پیوندتان مبارک.

حالا که دستمان به خود مارکوپولو نمی‌رسد،‌ از جانب همه ملت قهرمان و غیور از قوه قضاییه می‌خواهیم که با جدیت تمام شخص موسوم به «بهرام زند» را که صدایش مثل صدای «نیکولوپولو» بابای جاسوس مذکور است دستگیر کنند و به اشد مجازات برسانند.

حالا که دست این جاسوس غربی با دقت نظر حمید بقایی این سرباز نامدار ایرانی رو شد،‌ بد نیست یک کمیته ویژه هم برای بررسی نقش مارکوپولو در اغتشاشات اخیر تشکیل شود.

اگر مرحمت کنند و دست «یاقوت حموی»، «تاورنیه»، «دلاواله»، «ادوارد براون»‌،‌ «نیک براون»،‌ «نمایندگی محصولات براون» و بقیه را هم رو کنند ممنونیم.

کی فکر می‌کرد مارکوپولو جاسوس از آب در بیاید؟ با این وضع حتماً الباقی جماعت خارجی کلبی مسلک و بی‌نماز هم تویشان جاسوس زیاد است. لذا پیشنهاد می‌کنم سازمان میراث فرهنگی و بالاخص گردشگری در کلیه مبادی ورودی کشور نمایندگان غیوری را مستقر کند تا قلم پای هر خارجی را با دسته بیل‌های نصف شده متحدالشکل به شدت خرد نمایند و برگ زرین دیگری بر سایر برگ‌های زرین موجود بیفزایند.

منبع: خبر آن لاین                                                ادمه دارد ...

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه بیست و یکم 10 1388
X